خرید بک لینک
به نام خدا

اثر این شعر اگر نبود نمی نوشتمش. آدم ها این چیزها را نمی نویسند، حتی حرف هم درباره اش نمی زنند. نشانه ظاهری اش گاهی فقط یک برق عجیب در مردمک چشم هاست که برای آنها که زودتر رفته اند، برای بلدهای این راه، همان کافی است.

همیشه فکر می کردم عاشق های واقعی از عشقشان حرف نمی زنند. آنقدر در عالم خودشان خوشند با او که به کلمه درنمی آید. حالا نظرم عوض شده. شاید هم حرف می زنند... یک وقتی دیگر این خوشی در سینه نمی گنجد، دلت جار زدنش را می خواهد.

نصف شبی، خسته و کلافه و دلزده بودم. فقط کلمات اول شعر باسم کربلایی کافی بود تا دوباره، به لحظه ای... همه غم ها و غصه ها ناپدید شود و دوباره یادم بیاید دنیا زیباتر از این نمی شود وقتی نام او در آن جاری است.

آدم ها از این چیزها حرف نمی زنند، شاید هم می زنند... من بلد نیستم. تا به حال عاشق نبوده ام که بلد باشم چکار باید بکنم. لحظه ای فکر می کنم نگه دار توی دلت و دقیقه بعد بی اختیار کلمه ها از سینه ام لبریز می شوند.

امسال برای اولین بار، طعم عشق را چشیدم. عجیب عجیب عجیب شیرین بود. تمام روزهای بعد تا امروز را فقط دعاکرده ام بیشتر غرق شوم در دریایی که وجود مبارک اوست.

که سلام بر او.

برچسب: نویسنده: آرمان محمدی تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 0:25

صفحه بندی