اسم نشریه اش را یادم نیست. حتی نفهمیدم یادداشتم چاپ شد یا نه. فقط چند ماه پیش یکی از دوستان این سوال را پیامکی فرستاد و با محدودیت در تعداد کلمه خواست نظرم را درباره اش بنویسم. داشتند برای جوابش از آدم های مختلف در حوزه های مختلف یادداشت می گرفتند. یکی هم من بودم:
« آدمهای مختلف از جهات مختلف میتوانند این موضوع را بررسی کنند. افرادی متخصصتر و صاحبنظرتر. اما من، در مواجهه با این سوال خودم را نماینده توده مردم میدانم. زن و مرد و کوچک و بزرگ، دانشجو و کاسب و کارمندی که میان دایره خویشان و آشنایانشان با هر شعاعی که بگردی فرد معممی وجود ندارد، اما، با همه اینها و علیرغم همه حرف و حدیثها، باز هم خواهناخواه پیش چشمشان طبقه روحانیت را هالهای از تقدس و معنویت فراگرفته است. تقدسی که ریشهاش در پوشیدن لباس پیامبر است. درست یا نادرست، برای ما مردم معمولی کوچه و بازار، دانشگاه و خیابان، روحانی، لباس پیامبر را پوشیده. پس مدعی احیای سیره اوست و طبیعی است که انتظار منش و سبک و سیره رسول الله را از او داشته باشیم. در این جامعه، با این عرف پذیرفته شده، یکی از ابتداییترین خواستههای مردم این است که توقع داشته باشند نماینده پیامبرشان، شکل خودشان، از جنس و طبقه خودشان، و از همه بیشتر شبیه پیامبری باشد که وصف سادهزیستیاش، کتابهای سیره را پرکرده.
از نظر من، یکی از مهمترین معیارهایی که نشان میدهد وقت آن شده یک طلبه به لباس روحانیت دربیاید، آمادگی او برای سادهزیستی است. سادهزیستیای که چشمان تیزبین مردم آن را در تمام وجوه زندگی یک روحانی، از مدل ماشین و اسباب و اثاث خانه تا جشنها و مراسمات و سبک زندگیاش جستجو میکند. مردمی که دوست دارند تصویر معاصر پیامبر رحمتشان مثل آنی که همیشه در ذهن داشتند، ساده و زلال و بیخش باشد.»
حرف دلم بود.