
در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «و ماالحیات الدنیا الا لعب و لهو...» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. هرچه فکر میکنم می بینم ته تهش ما خیلی کوچکیم. دنیا هی گولمان می زند، فریبمان می دهد و بزرگ جلوه می کند. دانش آموز که هستیم معلم ها برایمان اسطوره اند، کنکور غول است، دانشگاه آخر دنیاست... بعد توی روزهای کارشناسی ه...
ادامه مطلب
موضوع «در باغ شهادت باز باز است» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. تا همین چند سال پیش شهادت دور بود. خیلی دور. راهیان نور که میرفتیم، وسط نصفه شب های دوکوهه با نوحه کجایید ای شهیدان خدایی زار می زدیم، فاصله مناطق عملیاتی را روی صندلی های اتوبوس با قصه های راوی گریه می کرد...
ادامه مطلب
موضوع «به نظر شما کی وقت آن رسیده که یک طلبه معمم شود؟» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. اسم نشریه اش را یادم نیست. حتی نفهمیدم یادداشتم چاپ شد یا نه. فقط چند ماه پیش یکی از دوستان این سوال را پیامکی فرستاد و با محدودیت در تعداد کلمه خواست نظرم را درباره اش بنویسم. داشتند...
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم هرچه فکر میکنم می بینم ته تهش ما خیلی کوچکیم. دنیا هی گولمان می زند، فریبمان می دهد و بزرگ جلوه می کند. دانش آموز که هستیم معلم ها برایمان اسطوره اند، کنکور غول است، دانشگاه آخر دنیاست... بعد توی روزهای کارشناسی هم کلاسی ها و انجمن های دانشجویی و اساتید و فعالیت های دانشجویی....
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم تا همین چند سال پیش شهادت دور بود. خیلی دور. راهیان نور که میرفتیم، وسط نصفه شب های دوکوهه با نوحه کجایید ای شهیدان خدایی زار می زدیم، فاصله مناطق عملیاتی را روی صندلی های اتوبوس با قصه های راوی گریه می کردیم... شهادت دور بود... خیلی دور بود از ما و ما فقط اشک حسرت می ریختیم....
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم ظهر عاشورا من بیشتر از هر چیز به «دنیا» فکر میکنم. به دنائت اش، به پستی اش، به بی انتهایی زشتی اش... فکر میکنم شاید اباعبدالله هم برای همین رفت. که دنیا را نشانمان دهد. آخرش را پیش چشممان تصویر کند. نهایتش را بگوید. و چه چیزی بهتر از ماجرای کربلا می توانست پرده فریب را از صورت کریه دنیا کنار بزند. دنیا همین است. همین شکلی. شکل ظهر عاشورا... شکل گودال قتلگاه. همین قدر نخواستنی. و چه چیزی بهتر از ماجرای کربلا می توانست ما را بلدِ دنیا کند؟! همیشه، وسط روضه، اوج مقتل... به این فکر میکنم که دیگر این همه دنائت لازم نبود. این اوج رذالت لازم...
ادامه مطلب